X
تبلیغات

ابزار لودینگ وبلاگ

|

ابزارهای وبلاگ نویسی

تصوير استاتيك

كلــــــبه شــــــــادی
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
 
 
پیشاپیش سال نو مبارک!!!
نوشته شده در دوشنبه 1392/12/26
ساعت : 15:4
نویسنده : معین مولودی
http://www.estekhdam.pardad.ir/uploadFiles/taghvim.jpg

باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان، خندان و شتابان، به استقبال بهار میروند تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند و آنگه سرمست، و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود طرب انگیز، نوروز و جشن شکوفه ها را برگزار می نمایند.

http://media.fotokade.ir/wp-content/uploads/norouz93.jpg

ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی که از بلبل غزل گفتن بیاموزی

"حافظ شیرازی"

http://data30t.com/wp-content/uploads/2013/12/1.jpg

سال نو، سال 1393، بر شما و خانواده محترمتان مبارک باد و امیدوارم این سال نو، سالی پر از موفقیت و شادی برایتان باشد.




عکس های جالب و خنده دار (سری جدید)
نوشته شده در یکشنبه 1392/12/04
ساعت : 21:30
نویسنده : معین مولودی
مصداق جمله ی : ” مثل سیبی که از وسط نصف کرده باشی ” :D
tanzname (3)

:: موضوعات مرتبط: طنز، عکس ها
 



ساعت : 14:14
نویسنده : معین مولودی
بسیاری از مردم کتاب شاهزاده کوچولو اثر سنت اگزوپری را می‌شناسند.
اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و با نازی‌ها جنگید و کشته شد.
قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می‌جنگید. او تجربه‌های حیرت‌آور خود را در مجموعه‌ای به نام لبخند گردآوری کرده است.
در یکی از خاطراتش می‌نویسد که او را اسیر کردند و به زندان انداختند
می نویسد: مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد به همین دلیل بشدت نگران بودم، جیب‌هایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا کنم که از زیر دست آن‌ها که حسابی لباس‌هایم را گشته بودند در رفته باشد؛ یکی پیدا کردم و با دست‌های لرزان آن را به لب‌هایم گذاشتم ولی کبریت نداشتم
از میان نرده‌ها به زندانبانم نگاه کردم. او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یک مجسمه آنجا ایستاده بود.
فریاد زدم.. هی رفیق کبریت داری؟
به من نگاه کرد شانه‌هایش را بالا انداخت و به طرفم آمد. نزدیک‌تر که آمد و کبریتش را روشن کرد بی‌اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد. لبخند زدم و نمی‌دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این که خیلی به او نزدیک بودم و نمی‌توانستم لبخند نزنم.
در هر حال لبخند زدم وانگار نوری فاصله بین دله ای ما را پر کرد
می دانستم که او به هیچ وجه چنین چیزی را نمی‌خواهد، ولی گرمای لبخند من از میله‌ها گذشت و به او رسید و روی لب‌های او هم لبخندی شکفت.
سیگارم را روشن کرد ولی نرفت و همانجا ایستاد مستقیم در چشم‌هایم نگاه کرد و لبخند زد من حالا با علم به اینکه او نه یک نگهبان زندان که یک انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هوای دیگری پیدا کرده بود.
پرسید  بچه داری؟
با دست‌های لرزان کیف پولم را بیرون آوردم و عکس اعضای خانواده‌ام را به او نشان دادم و گفتم آره ایناهاش
او هم عکس بچه‌هایش را به من نشان داد و دربارۀ نقشه‌ها و آرزوهایی که برای آن‌ها داشت برایم صحبت کرد
اشک به چشم‌هایم هجوم آورد، گفتم که می‌ترسم دیگر هرگز خانواده‌ام را نبینم. دیگر نبینم که بچه‌هایم چطور بزرگ می‌شوند.
چشم‌های او هم پر از اشک شدند ناگهان بی‌آنکه که حرفی بزند، قفل در سلول مرا باز کرد و مرا بیرون برد. بعد هم مرا به بیرون زندان و جاده پشتی آن که به شهر منتهی می‌شد هدایت کرد.
نزدیک شهر که رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی‌آنکه کلمه‌ای حرف بزند.
یک لبخند زندگی مرا نجات داد...
چه بسا یک لبخند نیز زندگی ما را دگرگون کند پس بیایید لبخند را از لبان مان دور نکنیم.




رعایت نکات ایمنی!!!
نوشته شده در یکشنبه 1392/11/13
ساعت : 23:10
نویسنده : معین مولودی
آفرین که نکات ایمنی رو رعایت میکنی؟!عمو جون مواظب باش یه موقع چشات آسیبی نبینن!!!!
گروه اینترنتی خورشید - khorshidgroup.org

:: موضوعات مرتبط: طنز، عکس ها



دانش آموزان واقعی!!!
نوشته شده در یکشنبه 1392/11/13
ساعت : 23:7
نویسنده : معین مولودی

:: موضوعات مرتبط: طنز، عکس ها



ساعت : 21:51
نویسنده : معین مولودی
گلایه ای از خدا، منتسب به دکتر علی شریعتی

خدایا کفر نمیگویم،

پریشانم،

چه میخواهی تو از جانم؟!

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.

خداوندا!

اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای تکه نانی

به زیر پای نامردان بیاندازی...

بقیه در ادامه مطلب

 



10 تصویر نادر و مشهور در تاریخ!
نوشته شده در شنبه 1392/10/07
ساعت : 13:1
نویسنده : معین مولودی
1. محفیگاه هیتلر
 

یکی از جالب ترین عکس های تاریخی دنیا دقیقا زمانی گرفته شد که دیگر آلمان سقوط کرده بود و هیتلر خودکشی خود را انجام داده بود. زمانی که اولین سرباز پایش به مخفیگاه هیتلر بازشد دوربین را مستقر کرد و عکسی را از آن محل که هنوز هیچ وسیله ای درون آن تکان نخورده بود گرفت. این تصویر همانطور که مشخص است در سال 1945 گرفته شده است.

:: موضوعات مرتبط: دانستني‌ها، عکس ها
 



وی چت فیلتر شد! (طنز)
نوشته شده در شنبه 1392/10/07
ساعت : 12:37
نویسنده : معین مولودی
VPQuSkAUEY.jpg

:: موضوعات مرتبط: طنز، عکس ها



خلاقیت بسیار جالب با وسایل مختلف!
نوشته شده در شنبه 1392/10/07
ساعت : 12:35
نویسنده : معین مولودی
TnnV9KGdTY.jpg
:: موضوعات مرتبط: عکس ها



کاریکاتورهای مفهومی و بسیار زیبا...
نوشته شده در سه شنبه 1392/10/03
ساعت : 16:38
نویسنده : معین مولودی
کاریکاتور های با مفهوم

کاریکاتور زیبا

:: موضوعات مرتبط: آموزشي، عکس ها